تبليغاتX
اشعار خودم
شعر نو
 انتظار

واژه واژه می شوم  

 درخلوت تو ای حرف نگفته عشق  

وتکه تکه اب میشوم در 

بی انتهای اقیانوس چشمات

موسیقیایی کلامت 

تاامتدادواژه های عشقست

وصلابت نگاهت شکستن صدای سکوتست.

باید گفت باید خواند

 مشقهای تکراری عشق را

تاکی.

دستانم را تاانتهای ابدیت بالامیکشم

تاغربت

فاصله ها رافریاد بزنم. 

وبرای یکبار هم که شده ازاسمان

ستاره ای بچینم

تاروشن کنم با ان کلبه تاریک عشق را

 

|+| نوشته شده توسط نصرت الله فروهر در دوشنبه سی و یکم تیر 1387  |
 سلام

 

 

سلام

ای نغمه خوش سرودن

ای واژه  بلند عشق

روزگاریست پنجره هاراروی شاپرکهانمی بندم

ارتفاع ها رامی نگرم

و

هنوزارغوان هارابرای عاشق شدن تنها گذاشته ام

سلام

ای واژه معصوم احساس

چرادیگربلبلان نمیخوانندت

و شقایقهاازعاشق شدن چیزی نمی دانند

سکوتم رابشکن ای  ناقوس اهورایی

من وجاده وایینه وادینه

تاکی روی ثانیه های انتظار بمانیم

و

پاسبان نرگس هاباشیم.

وسلام

ای شب شعرمن

ای موسیقی خوش نواختن

میدانی

دیگر تاشکفتن نرگس هافاصله ای نمانده

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نصرت الله فروهر در دوشنبه سی و یکم تیر 1387  |
 زندگي

زندگی چیست

ای ایستاده روی جاده بی انتهای پوچی

تاریک است پنجره های بازپشده به ایوان روشنایی ها

 دیگر خبری از زنبیل های عاطفه نیست

 دیگرترنمی از بارا ن نمانده تا گلهای خشک شده امید را باان بشویم

میتوان خم شدن سروهارااندازه گرفت

شاید دیگر کسی نمیتواندبرای قلب تپنده ش فانوسی بخرد

 زندگی چیست  

جز دست کشیدن کودکی معصوم روی دیوار صاف عاطفه 

وگریه دخترکی زیبا برای ماهی گمشده اش

 اینجاکسی را میشناسی تابرای عشق

قدمی به اندازه برگ گلی بردارد

زندگی یعنی محصور شدن درواژه های بی معنا

 یعنی کاردکشیدن روی پوست نازک عاطفه

|+| نوشته شده توسط نصرت الله فروهر در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
 
 
بالا